پنجم ارديبهشت يادآور معجزه بزرگ الهي؛ حادثه طوفان شن و شهادت محمد منتظرقائم اولين فرمانده سپاه يزد
تعداد مشاهده : 3724 یزد  يکشنبه، 6 ارديبهشت 1388  11:14:34

پنجم ارديبهشت هر سال يادآور معجزه بزرگ الهي؛ حادثه طوفان شن در صحراي طبس و سالروزشهادت محمد منتظرقائم اولين فرمانده سپاه يزد

 

پنجم ارديبهشت هر سال يادآور معجزه بزرگ الهي؛ حادثه طوفان شن در صحراي طبس است. شيطان بزرگ ، به عنوان بزرگترين دشمن ايران اسلامي در تجاوزي آشكار خيالات شومي براي انقلاب نوپاي مردم ايران در سر داشت كه لشكر خدا، اين بار در قالب سنگريزه و شن به پا خاست و دشمن دينش را رو سياه نمود. ابعاد قضيه شكست نظامي آمريكا در طبس هنوز هم ناگفته‌هايي دارد ولي آنچه مهم است اينكه: كشور امام زمان (عج)، صاحب دارد! يكي از ناگفته‌هاي اين ماجرا شهادت محمد منتظر قائم است كه به حق نام با مسمايي داشت؛ هم محمد بود، ‌هم منتظر قائم (عج)

 

بیانات مقام معظم رهبري درباره شهیدمحمد منتظر قائم:

 

براي اينكه باز هم بيشتر نسبت به خون جوشيده اين شهيد عزيز عرض ارادتي به سهم خودم كرده باشم، اين جمله و اين نكته را عرض كنم كه شهادت اين برادر در آن كويرسوزنده‌اي كه مدفن كفار نظامي دشمن ما شد، يك معناي اين مفهوم سمبليك مي‌‌تواند اين باشد كه ما جز به بهاي خون و جز با سرمايه شهادت و جانبازي امكان ندارد كه بتوانيم در برابر جهازات صنعتي مخوف كه بيشتر تلاش و كوشش را متاسفانه براي ايجاد ابزار تخريب به كار برده تا ابزار سازنده مقاومت كنيم در همان ميداني كه متجاوزان و دزدان آمريكايي در زير تلي از خاكستر مدفون مي‌شوند برادر شهيد عزيز ما، محمد‌منتظرقائم خونش ريخته مي‌شود و نمودي از شجاعت مي‌شود ما به وجود چنين عناصر بزرگ و عزيز، چنين روحهاي فداكار و دلهاي آشنا با خدا افتخار مي‌كنيم و اين جمله‌اي است كه امام فرمودند من افتخار مي‌كنم به داشتن چنين جوانهايي ويقينا براي يك ملت و يك انقلاب و براي خانواده‌هاي شهيدپرور مايه افتخار است چنين عناصري و خوشبختانه يك چنين نسلي در اين انقلاب پا گرفته است.

 

پنجم ارديبهشت يادآور شكست حمله نظامي آمريكا به ايران در صحراي طبس‌است:

 

دشمن كه با پيروزي انقلاب اسلامي منافعش را در ايران از دست‌رفته مي‌ديد، سعي كرد با هر نقشه و نيرنگ مانع از توسعه سرزميني شود كه نهال آزادي‌اش تازه سر از خاك برآورده بود با اين هدف نيروهاي شيطاني در شامگاه جمعه چهارم ارديبهشت 1359 با اين خيال واهي كه اگربا هواپيما و تجهيزات نظامي خود را بيابان خاموش و ساكت طبس در شمال شرق يزد برسانند مناسب‌ترين محل براي تداوم طراحي نقشه شومشان خواهد بود، پاي در آوردگاه توطئه و حيله‌نهادند.

 

هواپيماها و هلي‌كوپترهاي آمريكايي سرخوشانه در سينه كوير به راه خود ادامه مي‌دادند. سكوت صحرا مي‌شكست و همهمه خفاشها در كوير مي‌پيچيد زماني نمي‌گذرد كه سپاهيان ابليس بر خاك ميهن مان فرود مي‌آيند. ناگهان خاك، هواي تعفن حضور بيگانه را حس مي‌كند. آرامش خواب كوير، طوفاني مي‌شود و در سكوت آسمان قصه‌اي عجيب رقم مي‌خورد و ناگاه باراني از جنس ابابيل در كوير تفتيده نازل مي‌شود اين بار دست الهي از آستين خشم صحرا بيرون مي آيد و صاعقه وار نفرتش را بر سر اهريمن مي بارد شن ها ديگر فقط شن نيستند،‌گويا امدادي از غيب به ياري اين مرز و بوم آمده است.

 

در لحظه‌اي كوتاه ،‌چرخ بالها و هواپيماهاي پيشرفته نظامي آمريكايي‌ها، در فضاي شبيخون شنهاي صحراي طبس از پاي افتادند، فرياد عجز و ناتواني سپاه شيطان ،‌در سكوت صحرا پيچيد و زير طوفاني از شن مدفون شدند.

 

در آن صحرا، آيتي از معجزه الهي در برابر ديدگان ژنرالها  و كماندوهاي آمريكايي نمايان شد. شايد براي حضور روشن خداوند در دفتر محاسبات و نقشه‌هاي جنگي شان حسابي باز نكرده بودند.

 

مدعي خواست كه از بيخ كند ريشه ما غافل از آنكه خدا هست در انديشه ما                     

فرداي آن روز لاشه خفاشهاي سوخته و درهم شكسته دشمن پرده از خدعه و توطئه‌اي ناكام، برداشت. و دنيا بار ديگر با بهت و ناباوري، حادثه‌اي بزرگ را بر صفحه تاريخ ثبت كرد.

آري، دست قدرت الهي ، پاسدار موطن عاشقان بود و چه خوش بود كه در آن اثنا رهرويي از قافله عشق به پاس خلوص خود، معبر وصال را در آن واقعه جست و صحراي طبس را تا معراج بال در بال ملائك پيمود.

 

شهيد محمد منتظرقائم اولين فرمانده سپاه يزد مزد انتظارش را گرفت انتظاري سبز كه فرجامي سرخ داشت، راهش همواره پررهرو باد.

 

گوشه‌ای از ماجرا:

 

پس از فرار آمريکايي‌ها از ايران، کاخ سفید اعلاميه‌اي به اين شرح پخش کرد:«آمريکا در عملياتي در صحراي طبس جهت آزادي جان گروگان‌هاي اسير در ايران با شکست روبه‌رو شد و اسناد سري و مهمي در هلي‌كوپترها به جاي مانده است».

 

پس از اينكه مدت زمان کوتاهي از پخش اين اعلاميه از جانب کاخ سفيد سپري شد، به دستور مستقيم بني‌صدر، که در آن زمان سمت فرماندهي کل قوا را داشت هلي‌كوپترهاي به جا مانده از عمليات آمريکايي‌ها بمباران شد و، اسناد سري و مهم باقي مانده در آتش سوختند و محمد منتظر قائم ـ فرمانده‌ سپاه پاسداران انقلاب اسلامي يزد ـ که در منطقه از هلي‌كوپترها محافظت مي‌کرد، به شهادت رسيدشهادت اين سردار شجاع موجب شد که افکار عمومي جامعه به سوي طبس جلب شود : چيزي که بني صدر از آن وحشت داشت و در مصاحبه خود سعي می‌کرد موضوع را کم اهميت جلوه دهد.

 

محمد منتظر قائم در سال 1327 هجري شمسي در يک خانواده‌ي مذهبي و کم بضاعت در شهر فردوس به دنيا آمد. پس از پايان سوم دبستان به يزد نزد اقوام پدري خود رفت و در آنجا به ادامه‌ي تحصيل پرداخت. همزمان با قيام 15 خرداد، محمد همراه پدر، در صف مبارزه با طاغوت درآمد و به تکثير و پخش اعلاميه‌هاي امام خميني پرداخت. او با خلوص خاصي، عکس امام را به شيفتگان مي‌رساند و با همکلاسي‌هايش، بي پروا عليه رژيم شاه بحث مي‌کرد.

 

محمد بعد از پايان دبيرستان به خدمت سربازي رفت و پس از پايان خدمت در شرکت برق توانير مشغول به کار شد و همزمان با هدف برانداختن نظام شاهنشاهي و استقرار حکومت اسلامي با تشکيل گروهي به مبارزه پرداخت. در سال 1351 هـ . ش، اعضاي گروه شناسايي و محمد نيز دستگير و زنداني شدند و محمد تحت شکنجه‌هاي وحشيانه‌ي مأموران ساواک قرار گرفت؛ اما جانانه در مقابل شکنجه‌ها مقاومت مي‌کرد و شکنجه‌گران را به ستوه آورد. سرانجام پس از 15 ماه تحمل شکنجه و زندان، در حالي که هيچ اعترافي نکرده بود به ناچار او را آزاد نمودند.

 

پس از آزادي از زندان همچنان به مبارزه ادامه مي‌دهد و به همکاري با سازمان مجاهدين خلق (منافقين) که آن زمان وجهه‌ي خوبي در ميان مردم داشت، پرداخت؛ اما بعد از انحراف و تغيير ايدئولوژي سازمان، رابطه‌ي خود را با آن قطع کرد؛ ولي همچنان به مبارزه عليه رژيم شاه ادامه‌ مي‌داد. محمد بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، خود را وقف انقلاب نمود و به عنوان نخستين فرمانده سپاه پاسداران استان يزد انتخاب شد و مسئول بنيانگذاري و تشکيل سپاه يزد و تصفيه‌ي کميته گرديد. او سپاه را گسترش داد و با قاطعيت با ضد انقلاب به مبارزه برخاست.


مشکل بزرگ آقاي رئيس جمهور

 

تلفن محرمانه‌ي رياست جمهوري در کاخ سفيد به صدا در آمد. منشي مخصوص رئيس گوشي را برداشت و با اضطراب به اتاق رئيس جمهور وصل کرد. مکالمه‌ي فرد ناشناس 20 دقيقه طول کشيد؛ پس از پايان مکالمه، رئيس جمهور به سرعت از منشي خواست تا يادداشتي كه در پاكت قرار داده شده را به ستاد کل بفرستد.

 

پس از فرار آمريکايي‌ها از ايران، کاخ سفيد اعلاميه‌اي به اين شرح پخش کرد:
«آمريکا در عملياتي در صحراي طبس جهت آزادي جان گروگان‌هاي اسير در ايران با شکست روبه‌رو شد و اسناد سري و مهمي در درون هلي‌كوپترها به جاي مانده است».
پس از اينكه مدت زمان کوتاهي از پخش اين اعلاميه از جانب کاخ سفيد سپري شد، به دستور مستقيم بني‌صدر، که در آن زمان سمت فرماندهي کل قوا را داشت، هلي‌كوپترهاي به جا مانده از عمليات آمريکايي‌ها بمباران شد و اسناد سري و مهم باقي مانده در آتش سوختند و محمد منتظر قايم ـ فرمانده‌ سپاه پاسداران انقلاب اسلامي يزد ـ که در منطقه از هلي‌كوپترها محافظت مي‌کرد، به شهادت رسيد.

شهادت محمد منتظر قائم به روايت همرزمان:

 

ظهر جمعه پنجم ارديبهشت از ستاد مركزي سپاه تهران ، با برادر شهيد محمد منتظري قائم در يزد تماس مي‌گيرند كه خبر رسيده چند فروند هليكوپتر آمريكايي مردم را در كوير به گلوله مي‌بندد و يك آمريكايي زخمي شده هم ، در بيمارستان يزد است . بلافاصله در بيمارستانها تحقيق مي‌شود و قسمت دوم خبر تكذيب مي‌گردد ولي بعد از ساعتي از دفتر آيت‌الله صدوقي با سپاه تماس مي‌گيرند كه‌اينجا يك راننده تانكر است و ادعا دارد تانكر نفتش را آمريكاييها در جاده طبس آتش ‌زده‌اند . در پي اين گزارشات ، محمد تصميم مي‌گيرد كه هر چه سريعتر به منطقه بروند و از نزديك با حادثه برخورد نمايند.

 

آخرين دستخط شهيد نشان مي‌دهد كه وضع منطقه را حساس و حضور آمريكاييهاي مسلح و مهاجم را بنا بر اخبار و گزارشات رسيده قطعي مي‌دانسته است ، يكي از برادران پاسدار يزدي اينچنين گزارش مي‌دهد :

 

« وقتي قرار شد برويم محمد گفت : اول نمازمان را بخوانيم ... ما كه نماز خوانديم و برگشتيم ، محمد هنوز در گوشه حياط سپاه مشغول نماز بود . او نماز را هميشه خوب مي‌خواند . اغلب، در جمع‌ها، او را به دليل تقوايش ، پيشنماز مي‌كردند . با اينهمه ، اين بار نمازش حال ديگري داشت . بعد از آنكه تمام شد يكي از برادرها به شوخي گفت :
" نماز جعفر طيار مي‌خواندي ؟ "

 

او با خوشحالي پاسخ داد : « به جنگ آمريكا مي‌رويم . شايد هم نماز آخرمان باشد »
در بين راه مثل هميشه شروع كرد به قرآن و حديث خواندن و تفسير كردن و توضيح دادن ، سوره اصحاب فيل را برايمان تشريح كرد و داستان ابرهه را ... و گفت ، آمريكا قدرت پيروزي بر ما را ندارد و به توضيح بيشتر مسائل پرداخت ، از احاديث نيز استفاده مي‌كرد ... محمد شهيد با آنكه يك فرمانده نظامي خوب بود ، يك معلم اخلاق و عقيده نيز بود . و با‌آنكه در مواقع لازم از قاطعيت و همچنين خشم و جسوري فراوان برخوردار بود اما در مواقع عادي از همه پاسداران متواضع‌تر و معمولي‌تر بود ، از اينكه به او به چشم يك فرمانده نگاه كنيم ناراحت مي‌شد و با اينكه او مي‌بايست بيشتر نقش فرماندهي ، و تصميم‌گيري و طرح و نقشه را داشته باشد ولي علاوه بر آن همواره خود پيشقدم بود و بويژه در مواقع خطرناك حتما خودش نخست اقدام مي‌كرد ، از خودنمائي بشدت پرهيز داشت ، حتي زير گزارشات يا اطلاعيه‌هائي كه اصولا با نام فرمانده سپاه اعلام يا ارسال مي‌شود ، از نوشتن نامش خودداري مي‌كرد ، كسي كه وارد سپاه مي‌شد امكان نداشت تا مدتي بفهمد او فرمانده ما هست . بيشترين كارها را خودش انجام مي‌داد . اغلب شبها نيز بخانه نمي‌رفت و حتي بجاي ما هم پست مي‌داد ، غذا خيلي كم و ساده مي‌خورد ، بيشتر روزه مي‌گرفت ، روز قبل از شهادتش نيز كه پنجشنبه بود ، روزه بود ...

 

راه طبس را با اينكه خاكي و خراب است با سرعت بسيار زياد طي كرديم . در راه از سرنشينان اتومبيلي كه از آنجا گذشته بودند ، سؤال كرديم ، گفتند آمريكائيها يك تانكر را آتش زده مسافرين يك اتوبوس را گروگان گرفته و هرچه داشته‌اند برده‌اند. «وقتي که به چند کيلومتري منطقه‌ي فرود رسيديم، حدود پانزده نفر از برادران کميته‌ي طبس در آنجا بودند و عده‌اي از برادران ژاندارمري نيز در آنجا حضور داشتند که يکي از آنها گفت: «منطقه، مين‌گذاري شده و يک فانتوم به طرف ما تيراندازي کرده است». صبح زود چون از فانتوم خبري نبود به منطقه رفتيم و تعداد هشت جسد در آنجا يافتيم. افسر ژاندارمري، براي اطمينان، حکم مأموريت ما را که براي غرب کشور بود، نگاه کرد و به ما گفت: «تا فردا در اينجا نگهباني دهيد»؛

 

ما كه مي‌رفتيم يك ستوان گفت : چون فانتومها اينجا پرواز كرده‌اند ، مي‌روم بي‌سيم بزنم به نيروي هوائي كه بدانند نيروي خودي در منطقه هست .

 

عده‌اي از پاسداران فردوس و طبس نيز با ما تا 100 متري هليكوپترها آمدند ولي جلوتر نيامدند ، ولي ما جلوتر رفتيم .

 

در اين موقع متوجه‌ي طوفاني که حدود سه کيلومتر با ما فاصله داشت و معلوم بود که به سوي ما مي‌آيد، شديم. در اين لحظه فانتوم مزبور در بالاي سر ما ظاهر شد، وقتي طوفان شروع شد، مأموران ژاندارمري منطقه را ترک کردند؛ ولي ما پنج نفر پاسدار يزدي و برادران کميته‌ي طبس باقي مانديم. طوفان رسيد و ما در ميان طوفان حرکت کرديم تا اينکه به منطقه‌ي فرود هلي‌كوپترها رسيديم. دو فروند هلي‌كوپتر در يک طرف جاده و چهار فروند در طرف ديگر جاده قرار داشت، يکي از هلي‌كوپترها در حال سوختن بود و يک هواپيماي چهار موتوره نيز در کنار آن مي‌سوخت. ما در وسط جاده از اتومبيل پياده شديم و براي شناسايي به طرف آنها حرکت کرديم...»

 

محمد شهيد بدقت مراقب مين‌گذاري يا هر نوع تله انفجاري بود به موتورها و جيپ آمريكايي رسيديم اول محمد موتورها را بررسي كرد وقتي مطمئن شد كه مواد منفجره به آن وصل نيست رفتيم و آنها را روشن كرديم و با هم كنار جاده آورديم ، همچنين جيپ را .

شهيد محمد خوشحال و خندان گفت :

 

« خوب اينهم 5 هليكوپترهايي كه در كردستان از دست داديم خدا رسانده است . » و خودش به سمت يكي از هليكوپترها رفت . طوفاني كه مدتي قبل آغاز شده بود كاملا برطرف شده بود و هوا صاف بود .

 

«... فرمانده‌ ما خيلي با احتياط داخل يکي از هلي‌كوپترها شد. پشت سر او من هم داخل هلي‌كوپتر شدم... يک کلاسور محتوي چند ورقه‌ي درجه‌بندي شده در آنجا پيدا کرديم و چون تخصصي در اين مورد نداشتيم آن را سر جاي خود گذاشتيم تا برادران ارتشي بيايند و آنها را مورد معاينه قرار دهند.»

 

«.. در داخل يکي از هلي‌كوپترها، يک دستگاه رادار روشن بود. فانتوم ها يک دور زدند، سپس دوباره به طرف هلي‌كوپترها آمدند و به وسيله‌ي تيربار کاليبر 50، يک رگبار به طرف هلي‌كوپترها بستند. اين رگبار دقيقاً به طرف هلي‌كوپتري بسته شد که دستگاه رادار در آن روشن بود؛ در يک لحظه آن هلي‌كوپتر منهدم شد. من به فرمانده‌مان گفتم: «برادر محمد، بيا از اينجا برويم.» گفت: «فعلاً وقت آن نرسيده، وقتي فانتوم‌ها دور شدند ما هم مي‌رويم»؛«به محض اينکه صداي فانتوم ها کم شد، ما به سرعت از هلي‌كوپترها دور شديم و به هر صورت که بود، حدود 20 متر دويديم و بعد روي زمين دراز کشيديم. برادر عباس سامعي که راننده‌ي ما بود، به طرف من آمد و گفت: « ‌من تير خوردم، او با سرعت به طرف جاده رفت، برادر رستگاري در حال دويدن بود که من داد زدم تير خوردم، او در جواب گفت: «من هم زخمي شده‌ام.» و بعد روي زمين افتاد؛ چون از ناحيه‌ي پا زخمي شده بود.»

 

«برادر عباس سامعي نيز که روي زمين دراز کشيده بود، بلند شد و مانند انسان‌هاي بي‌حال تلوتلو خورد و به زمين افتاد؛ من فکر کردم که از خستگي اين طور شده است. برادر رستگاري خودش را به طرف او کشاند و در کنارش دراز کشيد. برادر منتظر قايم هم در طرف ديگر خوابيده بود. رفت و برگشت فانتوم‌ها همچنان ادامه داشت و دو هلي‌كوپتر که در آن طرف جاده قرار داشتند؛ هيچ کدام منفجر نشدند (البته بعد از آنکه به طبس رسيديم، با کمال تعجب شنيديم که فانتوم‌ها مجدداً بازگشته و يکي از آن هلي‌كوپترها را منهدم کرده بود[ند]). من داد زدم سوييچ ماشين کجاست؟ برادر رستگاري گفت: «عباس زخمي شده و بي هوش است.» برادر محمد منتظر قائم همچنان در آن طرف جاده دراز کشيده بود. من به طرف او رفتم، وقتي نزديک شدم، ديدم مچ دستش قطع شده و پشت سرش افتاده است. فکر کردم مواد منفجره، دستش را قطع کرده است؛ جلوتر رفتم و او را صدا زدم، ولي جوابي نداد. چشمانش باز بود و چهره‌ي بسيار آرامي داشت، مانند آدمي كه در خواب است. زير بدنش خون زيادي ريخته بود. ديگر دلم نيامد که به او دست بزنم..

برادر زخمي ديگري كه همراه محمد به داخل هليكوپتر رفته است مي‌گويد :
« ... در هليكوپتر اشياء مختلفي پيدا كرديم . از جمله يك كلاسور كه چند ورقه درجه‌بندي شده و مقداري هم رمز در آن بود ... وقتي فانتومها آمدند و رفتند، برادر شهيد و من از هليكوپترها پائين آمديم و به سرعت دور شديم اما بلافاصله فانتومها برگشتند . ما روي زمين خوابيديم و به حالت خيز درازكش پيش مي‌رفتيم . برادر عباس گفت : من تير خوردم . بعد بلند شد ولي تلوتلو خورد و بر زمين افتاد. فرمانده شهيد منتظر قائم هم در طرف ديگر خوابيده بود. رفت و برگشت فانتومها همچنان ادامه داشت .

 

به طرف محمد برگشتم ، ديدم كه دست چپش قطع شده و پشت سرش افتاده است . او را صدا زدم ولي جوابي نشنيدم . چهره بسيار آرامي داشت . چشمانش تقريبا باز بود و لبانش مثل هميشه لبخند داشت ، آنقدر آرام روي كتفش بر زمين افتاده بود كه فكر كردم خواب رفته است ، اما زير بغل او پر از خون بود ، فهميدم محمد شهيد شده و به آرزويش رسيده است . ما نتوانستيم پيكر به خون خفته او را ببريم. لذا محمد همچنان بر روي ريگهاي كوير ، كه با خونش رنگين شده بود ، تا صبح با خداي خويش تنها باقي ماند و صبح هم با اينكه از كانال‌هاي گوناگون قول هليكوپتر و هواپيما براي آوردن جسد شهيد را به يزد بما دادند و حتي يكبار مردم طبس جمع شدند و با شكوه تمام جسد شهيد را تا فرودگاه تشييع كردند و با اينكه برادرانمان حكم براي سوار كردن شهيد و زخميها گرفته بودند ، اما بي نتيجه ماند و سرانجام نزديك غروب با آمبولانسي كه از يزد آمده بود ، شهيد و من را به يزد بردند و شهيد را فردا صبح با عظمت بي نظيري تشييع كردند ... »


خون شهيد موجب رسوايي دوستان آمريکا

 

با توجه به اينکه بمباران هواپيماهاي ايراني به دستور بني صدر خائن ، موجب شهادت شهيد منتظر قائم شد‌، سوالاتي در مورد علت صدور دستور بمباران غنائم باقيمانده از ارتش آمريکا مطرح شد. پاسخ اين سوالات زماني آشکار شد که بني صدر از ايران فرار کرد .

 

در همان زمان آيت‌الله مهدوي كني ... درباره مسائلي كه در كميسيون ( شوراي انقلاب ) مطرح شد اظهار داشت‌: « يكي از مسائل ، مربوط به بمباران كردن هليكوپترهاي باقيمانده و شهادت فرمانده پاسداران يزد در جريان اين بمباران و بعضي حوادث ديگر كه در اين باره واقع شده است . شوراي انقلاب 3 نفر را مأمور بررسي اين حوادث كرد تا اين حوادث را پي‌گيري كنند تا ببينند ماجراي بمباران چه بوده است و چرا توجه نكردند كه فرمانده سپاه پاسداران يزد شهيد و عده‌اي مجروح بشوند و پاره‌اي حوادث ديگر كه ذكر آن مصلحت نيست . »

 

همچنين دانشجويان مسلمان يزدي دانشگاه تهران ، خواستار محاكمه عاملين شهادت فرمانده سپاه پاسداران يزد شدند :

 

« برادر مجاهد محمد منتظر قائم در ركاب بت‌شكن زمان امام خميني و در رابطه با حمله نظامي احمقانه امريكاي جنايتكار كه به لطف خداي تبارك و تعالي در هم شكسته شد به شهادت رسيد . ما اين شهادت پر افتخار را به پيشگاه امام امت و ملت قهرمان ايران و همچنين خانواده محترم شهيد تبريك مي‌گوئيم ، ولي ما شهادت برادر مجاهدمان را در رابطه با يك توطئه عليه انقلاب اسلامي ايران مي‌دانيم و از مقامات مسئول خصوصا شخص رئيس جمهوري (بني صدر) مي‌خواهيم كه چگونگي طراحي اين توطئه را كه منجر به شهادت اين برادر رزمنده شد براي ملت رشيد ايران و خانواده آن شهيد روشن نمايند ...»

 

نيم ساعت بيشتر از خبر راديو آمريكا مبني بر وجود اسناد در هليكوپترها نگذشته بود که صحراي طبس به بهانه وجود مين و كماندوي خيالي بمباران ميشود. اين اقدام کاملا بر خلاف اصول نظامي و همه موازين منطقي بود. گذشته از اسناد ، هليكوپترهايي از بين رفت که هر كدام چند ميليون دلار ارزش داشت.

 

رئيس جمهور بني صدر در مصاحبه تلويزيوني پنجشنبه 26/2/59 خيلي عادي با اين " فاجعه " برخورد كرد و با رد وجود هرگونه توطئه ، پس از بيست روز تنها به اين جمله اكتفا كرد كه "مسأله در حال پي‌گيري است"! پس از بمباران هلي‌كوپترهاي آمريکايي‌ها ـ که اسناد و مدارک مهمي مربوط به ادامه‌ي طرح و برنامه‌هاي آنها پس از انجام دادن مرحله‌ي اول عمليات در آنها بود ـ بني صدر علت اين اقدام را از بين بردن فرصت دوباره، براي استفاده‌ي آمريکايي‌ها از اين هلي‌كوپترها اعلام کرد؛ در حالي که اگر چنين احتمالي وجود داشت، باز کردن وسايل و قطعات حساس پروازي کافي بود. که آنها را از کار بيندازد. علاوه بر اين اضافه شدن پنج فروند از مدرن‌ترين هلي‌كوپترهاي جهان به نيروي هوايي ايران مي‌توانست غنيمت جنگي بسيار خوبي باشد که با اين اقدام خائنانه‌ي بني‌صدر تحقق نيافت.


برخي سؤالهاي كلي:

 

1-      نكته اساسي و مهمي كه بايد مورد توجه باشد اينست كه ارتش در حالت زمان وقوع حمله آماده‌باش جنگي به سر مي‌برده است !!

 

2-   در اسفند ماه 1358 بدليل عدم وجود پوشش هوائي در منطقه شرق کشور، استقرار دو دستگاه رادار به تصويب رسيده بود. اين اقدام تا زمان وقوع حادثه انجام نشد . با وجود آماده‌باش نظامي ، رادارهايي كه در آن منطقه وجود داشته‌اند ، غير علمياتي اعلام شدند و خبر ورود هواپيماهاي آمريکايي يا اصلا گزارش نشد و يا به اين گزارشها ترتيب اثر ندادند .

 

3-   طبق امريه شماره 256-16-1412 مورخ 3/2/59 (دو روز قبل از حمله آمريکا به طبس)معاونت عملياتي پدافند هوايي مقرر شده بود آتشبارهاي ضد هوايي23 ميليمتري مستقر در تهران ، مشهد ، شيراز ، بابلسر با كليه تجهيزات لازم به مأموريت اعزام گردند . همچنين طبق گزارشات توپهاي ضد هوائي مهرآباد و پادگان منظريه نيز برداشته شد و اين توپها تا تاريخ 6/2/1359 پس از انتقال از محلهاي خود در انتظار و بيهوده در نقطه‌اي مي‌مانند و بعدا در كميسيون مورخه 7/2/1359 و سپس طي نامه شماره 48-2/03-412 به تاريخ 10/2/1359 تعداد آتشبارهاي اعزامي تقليل مي‌يابد و بعدا كلا دستور لغو و مسأله منتفي مي‌شود . يعني بدون هيچگونه استفاده يا عملكردي ، تنها در چند روز تجاوز و توطئه آمريكا ، توپهاي ضد هوائي از نقاط حساس و مورد توجه دور مي‌شوند!

 

4-   هليكوپترهاي آمريكايي در سه نوبت عصر جمعه 5/2/59 ساعت 5/6 و 5/10 شب و صبح شنبه 6/2/59 ساعت 7 بمباران شده‌اند. اين عمل پس از اعلام وجود اسناد در هليكوپترها و در حاليكه در دو نوبت عصر و صبح هوا روشن بوده است و همچنين در حاليكه نخستين بمباران نيز به شهادت برادر محمد منتظر قائم منجر شده بود ، وقوع يافته است. اين بمباران بدون ترديد به نفع آمريکا تمام شد و تجهيزات نظامي پيشرفته و اسناد محرمانه را از دسترس انقلابيون خارج کرد . در برخي از اين اسناد ، نام ايرانياني که مورد اعتماد آمريکا بودند و کماندوهاي آمريکايي در صورت نياز ميتوانستند از آنها کمک بخماهند ذکر شده بود و بنابراين اين افراد تمام تلاش خود را به کار بستند تا هويتشان فاش نشود. اما شهادت محمد منتظر قائم مردم و مسئولين را نسبت به وجود توطئه حساس نمود و موجب رسوايي توطئه گران شد.

 

تهیه و تنظیم : روابط عمومی حوزه هنری استان یزد



 

 



 
[ نام ]
   
[ ایمیل ]
   
   
 
 
 
 
تمام حقوق این وب سایت متعلق به اداره کل امور استانها و مجلس می باشد. | نقشه سايت
Skip Navigation Links
مسابقه قرآنی احسن الحدیث